تبليغاتX
mowj.ir کویر

دو دوست قدیمی بعد از مدتها همدیگر را می بینند.

غضنفر: رفیق چطوری؟ چه خبر؟ بابات چطوره؟

رفیق:الحمدوا لله خوبم،فقط پدر عمرش داد به شما

غضنفر: بقای عمر شما باشه، می دونم نارحتی قلبی داشت،خدا رحمتش کنه

رفیق: ولی از ناراحتی قلبی نمرد.

غضنفر:چی شد؟ چطور مرد؟

رفیق : مرحوم آخر عمرش خوب نمی دید،رفت بالکن که به بیرون نگاه کنه که از بالا پشت بام افتاد پایین،خودت می دونی خونمان طبقه هفتم بود.

غضنفر: وای چه مرگ وحشتناکی. بهرحال خدا بیامرزدش.

رفیق: خداییش خیلی اذیت شدیم.دوازده عمل جراحی انجام داد تا حالش بهتر شد و روی ویلچر حرکت کرد.

غضنفر: پس چطور مرد؟

رفیق :از ویلچر استفاده می کرد یه روزی که از خیابون رد می شد یک ماشین که خیلی تند می رفت بهش خورد

غضنفر:  خدا رحمتش کند

رفیق :خدا بهش رحم کرد .یکی از همسایه هامون اونو گذاشت روی ویلچرش و به بیمارستان برد.خون ریزی داخلی شدید کرده بود.

غضنفر: بهرحال خدا رحمتش کنه

رفیق :برای درمان او را فرستادیم اسپانیا شش ماه بعد حالش خوب شد.خدا بهش رحم کرد.

غضنفر: خوب چطور فوت کرد؟

رفیق :آخرش ناراحتی کلیه شدیدی پیدا کرد.هر چه گشتیم که یکی بهش کلیه بدهد پیدا نکردیم.خیلی دیر شد و مسمومیت پیدا کرد.

غضنفر: خدا رحمتش کند راحت شد.

رفیق :شانسی یکی از دوستان قدیمیش را دیدیم و در آخرین لحظات بهش کلیه بخشید و حالش خوب شد.

غضنفر: پس چطور مرد؟

رفیق :یک بار که در منزل نشسته بود گاز خانه منفجر شد و او در بین آتش گیر افتاد.

غضنفر: خدا رحمتش کند.

رفیق :ولی همسایه مان در آخرین لحظات درب خانه را شکست و پدرمو نجات داد.

رفیق :غضنفر: عجب ؟ پس چطور مرد.

رفیق :آخرش مجبور شدیم چالش کنیم

+ نوشته شده توسط غضنفر در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 13:22 |

واقعا بیشتر اوقات تو این فکرم که خاتمی و احمدی نژاد همچین مثل همند. تشابهاتشون زیاده؛ مثلا خاتمی هر نه روز یه بحران میساختن واسش، الان محمود هر یک روز ۹ تا بحران میسازه واسه همه. ماشالله تو اعداد شباهت دارند. ازون طرف خاتمی هر وقت میرفت خارجه میرفتن استقبالش ازین طرف هر وقت محمود بر میگرده ایران میرن استقبالش اونم کیا؟!!! خاتمی سیاسی حرف میزد و اقتصادی عمل میکرد ازینطرف محمود جان اقتصادی حرف میزنه و سیاسی عمل میکنه. من آخر نفهمیدم این محمود توجیه نشده یا من؟!!

 

به گوشمان رسید آقای برزنت (پرزیدنت) فرمودند به زودی شاهد تحولات بزرگی خواهیم شد. آگاهان اطلاع دادند کلام آقای برزنت تحریف شده و منظور ایشان تهوع بوده که به خاطر شباهت طرز بیان به درستی نمایان نشده است. ما هم آرزو میکنیم این تهوع بزرگ به بزرگی تهوعات سه سال قبل نباشه. هر چند ما که چشممون آب نمیخوره. شما چطور؟

+ نوشته شده توسط غضنفر در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 17:59 |
http://tabnak.ir/pages/?cid=12528

+ نوشته شده توسط غضنفر در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 13:2 |

آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.‏

نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.‏

از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که " شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت" و نقل است که " شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود" و نقل است ‏که " شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد"‏

از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی. ‏

از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو" و باری ‏دیگر بگفت: " الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال" و بگفت: " از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم." و بگفت: " انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول"( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول"‏

بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی " آمین" می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: " یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن": گفت: " با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند." پس بگفتم: " الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟"( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟) ‏

نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم. ‏

‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید
‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد
‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست

+ نوشته شده توسط غضنفر در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 18:34 |
لطفا نخوانده نظر ندهید.

سلام

میخوام دو تا سوال بپرسم به هر کدوم خواستین جواب بدید و شایدم هر دو .

۱- چرا موضوع  وبلاگای ایرانی بیشتر حول محور احساسه و خوانندگان وبلاگ ها اکثرا بدون خواندن مطلب نظر می دهند؟

۲- چرا نسل ما از به خاطرسپردن(حفظ کردن) اشعار بزرگانی چون حافظ غافله؟ اگه دقت کنید نیای ما اول هر صحبت و یا نوشته ای با سروده ای از بزرگان آغاز میکردند.

+ نوشته شده توسط غضنفر در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:12 |